18 ماهگی
عزیزترینم اتفاقات رو برات نوشتم. امیدوارم تلخی ها بگذره و روزهای خوب پیش رو داشته باشیم.
دیگه مسلط راه میری و همه جای خونه رو به هم میریزی. نشاط خونه ای و بازی رو خیلی دوس داری.
خوب متوجه حرفام میشی و خیلی وقتا کاری رو که بگم انجام می دی.
اما هنوز کلمات واضحی نمی گی.
دیگه به خودم استرس را نمی دم. می خوام فقط لذت ببرم از حضور شیرینت.
ببخش که خلاصه نوشتم و به تصویر اکتفا می کنم.رفتن پدر بزرگ خیلی ناراحتمان کرده نازنینم.



آنیل خونه آنا


آنیل و کلوچه محلی سفارشی!!!

صرف آبمیوه!


بازی با گوشی تلفن!!!!!

آنیل و عکس چاپ شدش رو کوسن

آنیل و ضیافت قارچ دنبلان با کتلت

آنیل و دنیز ( نوه دایی بنده)

آنیل و دوقلوهای خاله افسون (البته برا واکسن 18 ماهگی کمی بی حال بودن)

آنیل و علیسا (نوه عمه بنده )

بازگشت به تهران -آنیل بر فراز دریاچه ارومیه

و روز 13 بدر 94 که فقط این تصویر رو گرفتم.

و اما تصاویر دلخراش نفس نفس زدن دریاچه کودکی هایم دریاچه زیبای اورمیه....
مانده ام این لطف کمیاب و زیبا را چطور به پرکشیدن به نظاره نشستیم.....



و اما......
یه خبر خوب هم برات دارم......



18 ماهگی 
